منهاج سراج

329

طبقات ناصرى ( تاريخ كامل ايران واسلام ) ( فارسى )

و رفعت او از حدوهم و درك فهم و ذهن بيرون است . در شهور سنه تسعين و خمسمائه بر بالاى او يك قصر از تنهء درخت آبنوس يافتند زيادت از دو هزار من ، و كيفيت وضع و وقع آن هيچكس درك نكرد . الرابع ملك محمد سورى صاحب تاريخ ابو الحسن هيصم بن محمد نابى [ ( 1 ) ] چنين مىآورد : كه چون امارت خراسان و زاولستان از سامانيان و صفاريان بامير سبكتگين رسيد ، و او چند كرت از بست به طرف جبال غور لشكر كشيده بود و قتال بسيار كرده . چون تخت بامير محمود سبكتگين رسيد ، امارت غوريان بامير محمد سورى رسيده بود و ممالك غور را ضبط كرده ، تا گاهى [ ( 2 ) ] سلطان محمود را اطاعت نمودى ، و گاه طريق عصيان سپردى ، و تمرد ظاهر كردى ، و آنچه از خراج اسلام مقرر بود باز داشتى ، و به اعتماد قلاع [ ( 3 ) ] متين و شوكت و عدت وافر مخالفت [ ( 4 ) ] برزيدى [ ( 5 ) ] ، و دل سلطان محمود مدام بدان سبب نگران ميبود و به سبب قوت رحمت و شوكت و اجبال [ ( 6 ) ] ( و ) حصانت و رفعت جبال ملتفت خاطر مىبود ، تا با لشكر گران بجانب غور آمد ، و او در قلعهء آهنگران محصر شد و مدتها آن قلعه نگاه داشت و قتال بسيار كرد ، و بعد از مدتها بطريق صلح از قلعه فرود آمد و به خدمت سلطان محمود پيوست ، و سلطان او را [ ( 7 ) ] و پسر كهتر او كه شيش [ ( 8 ) ] نام بود ، بجانب غزنين برد ، بدان سبب كه امير محمد سورى پسر كهتر ( خود ) را دوست داشتى ، چون بحدود گيلان [ ( 9 ) ] رسيد امير محمد سورى برحمت حق پيوست . بعضى چنان روايت كنند : كه او چون اسير شد ، از غايت حميت كه داشت ، طاقت مذلت نياورد ، خاتمى داشت در زير نگين زهر تعبيه كرده بودند ، آن را به كار برد و درگذشت . سلطان پسر او شيش را بغور باز فرستاد ، و امارت غور به پسر مهتر او

--> [ ( 1 ) ] مط : ابو الحسن الهيضم بن محمد النابى . روارتى : ابو الحسن الهيصم محمد فابى و در بعضى نسخ : ثانى . پ : نائى ( ر : 4 ) [ ( 2 ) ] مط : تا گاه [ ( 3 ) ] اصل : قلاش [ ( 4 ) ] اصل : خلافت [ ( 5 ) ] برزيدن بر وزن و معنى ورزيدن كه مداومت در كار باشد ( برهان ) [ ( 6 ) ] اصل : جيال . مط : جبال . شايد اجيال جمع جيل باشد بمعنى گروه مردم [ ( 7 ) ] مط : او را با پسر [ ( 8 ) ] راورتى : شيث . [ ( 9 ) ] راورتى : كيدان . مط : گيلان كه به اين نام تاكنون جائى در حدود غزنه موجود است .